الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
639
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مىگويد » ( و اين ، اشاره است به قول خداى تعالى كه : « وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ » « 1 » ، يعنى : « و چون واقع شود گفتار ، كه آن وعدهء عذاب است ، بر ايشان بيرون آوريم از براى ايشان جنبنده را از زمين كه سخن گويد با ايشان ، آنكه مردمان چنان بودند كه به آيات و دلايل ما متيّقن نمىشدند ، و از روى يقين تصديق آنها نمىكردند » . و در حديثى مذكور است كه حضرت عليه السلام فرمود : أنا دابّة الارض « 2 » ، يعنى : « منم جنبندهء در زمين » . و ناميدن آن حضرت عليه السلام به اين نام ، به جهت آن است كه چون حكم خدا به خروج او صادر شود ، فى الفور از مَكمن غيب خود بيرون آيد ، و در رفتن شتاب فرمايد ، و در اندك زمانى ، روى زمين را احاطه نمايد ، و احاديث در باب اينكه دابة آن حضرت است ، بسيار است . پس آنكه گمان كرده كه دابّة در حديث ، عطف بر عصاست ، معنى اين مىشود كه « منم صاحب آن دابة كه با مردم سخن مىگويد » ، اشتباه كرده است ) . 15 . باب نادر جامعى كه در بيان فضل امام عليه السلام و صفات اوست 527 / 1 . ابو محمد كه قاسم بن علاء - / رحمه اللَّه - / است ، روايت كرده و آن را مرفوع ساخته از عبدالعزيز بن مسلم كه گفت : با حضرت امام رضا عليه السلام در مرو بوديم و در روز جمعه در مسجد جامع مرو در ابتداى ورود خويش ، جمع شديم ، پس مردم امر امامت را در ميان آوردند ، و آن را دست به دست گردانيدند ، كه هر يك در آن سخنى گفتند ، و كثرت اختلاف مردمان را در آن ذكر كردند ، بعد از آن ، من بر آقاى خود حضرت امام رضا عليه السلام داخل شدم و آن حضرت را فرو رفتن مردم و گفتوگوى ايشان را در امر امامت اعلام نمودم . پس تبسّم فرمود و فرمود كه : « اى عبدالعزيز ، اين گروه ندانستند و گول خوردند كه به رأىهاى خويش عمل كردند . به درستى كه خداى عزّوجلّ پيغمبر خويش صلى الله عليه و آله را از دنيا نبرد ، تا آنكه دين خود را از براى آن حضرت كامل و تمام گردانيد ، و قرآن را بر او فرو فرستاد كه بيان هر چيزى در آن است . و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و هر چه مردم به سوى آن احتياج دارند ، تمام و كمال
--> ( 1 ) . نمل ، 82 . ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 39 ، ص 243 ، ج 53 ، ص 48 ، 100 ، 110 ، 117 ؛ المناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 2 ، ص 297 .